تبليغاتX
جوک ، اس ام اس و عکس کلیپ موبایل
عضویت در سایت
- برای مطلع شدن از اضافه شدن مطالب جدید به سایت در خبرنامه عضو شوید .
محل کد خبرنامه
مطالب قبلی
نویسندگان وبلاگ
- معین
- امین
- ُسینا

وضعیت مدیر:

لوگو دوستان
عکس مورد نظر را جستجو کنید

Google


آرشیو وبلاگ
» نکاتی برای زندگی
دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه
تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده
اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني
وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه
ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده
دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند
دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره

ادامه ی مطلب....

مشاهده ادامه عکس ها ...

  نویسنده: امین  تاریخ: یکشنبه 27 بهمن1387  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات
» سخن بزرگان در مورد ازدواج

ازدواج مقدس ترين قرارداد ها محسوب ميشود ( ماری آمپر)

ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است. ( سقراط)

ازدواج  مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود  (بورنز)

با زني ازدواج كنيد كه اگر مرد بود، بهترين دوست شما مي شد. ( بردون)

با همسر خود  مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلا نخوانید.( سوني اسمارت)

بقیه جملات در ادامه...........

مشاهده ادامه عکس ها ...

  نویسنده: امین  تاریخ: سه شنبه 26 شهریور1387  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات
» جملات حکیمانه
كسي كه زبانش را حفظ كند خدا عيب او را مي پوشاند. (امام علي «ع»)

كلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا (ضرب المثل شرقي)

كار ريشه هاي تلخ و ميوه شيرين دارد. (ضرب المثل آلماني)

نگارش انديشه ها، سرمايه آينده است. (ضرب المثل اسپانيائي)

قيمت و ارزش هر كس به اندازه كاري است كه به خوبي مي تواند انجام دهد. (امام علي «ع»)

به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن. (شكسپير)

بقیه ی جمله ها در ادامه......

مشاهده ادامه عکس ها ...

  نویسنده: امین  تاریخ: پنجشنبه 21 شهریور1387  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات
» جملات حکیمانه

از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر می خندد (  پل سارتر )

**********

این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند . ( وین دایر )

**********

هرگز زمانت را با کسی که آماده نیست زمانش را با تو بگذراند، نگذران. ( مارکز )

**********

ادامه ی جملات در ادامه ی مطلب....

مشاهده ادامه عکس ها ...

  نویسنده: امین  تاریخ: پنجشنبه 31 مرداد1387  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات
» جملات آموزنده

از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر می خندد (  پل سارتر )

**********

این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند . ( وین دایر )

**********

هرگز زمانت را با کسی که آماده نیست زمانش را با تو بگذراند، نگذران. ( مارکز )

**********

چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی مانند من رفتار کن. ( کانت )

**********

ادامه جملات در ادامه....

مشاهده ادامه عکس ها ...

  نویسنده: امین  تاریخ: سه شنبه 22 مرداد1387  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات
» جملات پند آموز

حقيقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف مي شود شنا کردن حادثه ايست که در سطح اتفاق مي افتد غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد

**********

در زندگی بارون نباش که فکر کنن با منت داری خودتو به شیشه میکوبی ، ابر باش که منتظرت باشن که بباری!

**********

چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی    چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فریادی    پیله ات را بگشا... تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی

**********

گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نباشی!!!

**********

زیباترین عکس ها در اطاق های تاریک ظاهر میشن پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت ظاهر شدی بدون که خدا می خواد زیباترین تصویر رو از تو بسازه

**********

بقیه در ادامه مطلب......

مشاهده ادامه عکس ها ...

  نویسنده: امین  تاریخ: شنبه 12 مرداد1387  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات
» سخناني از بزرگان
باب هاپ : زنان تحصيلكرده همسران خوبي از آب در مي آيند , زيرا براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است كلمات بيشتري در اختيار دارند.


شوپنهاور : هوش و استعداد خود را پرورش ده ولی نه از راه مطالعه صرف بلکه به وسیله تفکر توام با عمل ، تمايل اکثر فضلا به مطالعه شبيه تلمبه است ، خالي بودن مغزهاي خودشان موجب می شود که افکار مردم ديگر را به سوي خود بکشند؛ هرکس زياد  مطالعه کند به تدريج قدرت تفکر را از دست می دهد.


بزرگمهر  :اگر باخردی ، هرگز گرد بدی مگرد ، که نیکوترین کسان آن بود که بیرون و درونش پاکیزه و نیک باشد .


ارد بزرگ : اسب رام شده ، نگران شلاق نیست ، دوری از سوار ، زین و یا حتی گاری برای او نگران کننده است .

 
اِریک کِستنِر : با سنگهایی که در سر راهت میگذارند هم میتوانی چیز قشنگی برای خود بسازی


ویلیام تن : مردم دنیا همچون دیوانگان کور و کر ، به جان هم می افتند و یکدیگر را ندیده و نشناخته می درند و بر این دیوانگی نام جنگ افتخار می گذارند .


فردریش  نیچه :انسان باید بهتر و شریرتر شود  : من چنین می آموزانم ! شریرانه ترین چیز برای بهترین چیز در ابرانسان نیاز است.


جبران خلیل جبران : پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد ، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟!


اُرد بزرگ : اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد.


شاتوبريان : كسانيكه حقيقت را درك كرده اند با افرادي كه حقيقت را دوست دارند برابر نيستند


اُرد بزرگ : ارزش پیمان شکن ، باندازه کفن هم نیست .


اف. جي. بنسون : مردها به سه دسته تقسيم مي‌شوند: خوش قيافه‌ها ، باهوش‌ها و اكثريت.


  نویسنده: معین  تاریخ: دوشنبه 17 تیر1387  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات
» حکایت

حکایت

حکایت های قدیمی ایران زمین

حكيمي بر سر راهي مي‌گذشت. ديد پسر بچه‌اي گربه خود را در جوي آب مي‌شويد. گفت: گربه را نشور، مي‌ميرد! بعد از ساعتي كه از همان راه بر مي‌گشت ديد كه بعله...! گربه مرده و پسرك هم به عزاي او نشسته. گفت: به تو نگفتم گربه را نشور، مي‌ميرد؟ پسرك گفت: برو بابا، از شستن كه نمرد، موقع چلاندن مرد!

گويند: پسري قصد ازدواج داشت. پدرش گفت: بدان ازدواج سه مرحله دارد. مرحله اول ماه عسل است كه در آن تو صحبت مي‌كني و زنت گوش مي‌دهد. مرحله دوم او صحبت مي‌كند و تو گوش مي‌كني، اما مرحله سوم كه خطرناكترين مراحل است و آن موقعي است كه هر دو بلند بلند داد مي‌كشيد و همسايه‌ها گوش مي‌كنند!

روزي شخصي پيش بهلول بي‌ادبي نمود. بهلول او را ملامت كرد كه چرا شرط ادب به جا نياري؟ او گفت: چه كنم آب و گل مرا چنين سرشته‌اند، گفت: آب و گل تو را نيكو سرشته‌اند، اما لگد كم خورده است! (تنبيه و تربيت نشده‌اي)

مردي مي‌خواست زنش را طلاق دهد. دوستش علت را جويا شد و او گفت: اين زن از روز اول هميشه مي خواست من را عوض كند. مرا وادار كرد
سيگار و مشروب را ترك كنم. لباس بهتر بپوشم، قماربازي نكنم، در سهام سرمايه‌گذاري كنم و حتي مرا عادت داده كه به موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم! دوستش گفت: اينها كه مي‌گويي كه چيز بدي نيست! مرد گفت: ولي حالا حس مي‌كنم كه ديگر اين زن در شان من نيست!

 

  نویسنده: معین  تاریخ: چهارشنبه 18 اردیبهشت1387  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات
» حکایت هایي از کتاب رساله دلگشا اثر عبید زاکانی

حکایت هایي از کتاب رساله دلگشا اثر عبید زاکانی

ابوبكر رباني اكثر شبها به دزدي رفتي و چندانكه سعي كرد چيزي نيافت. دستارخود بدزديد و در بغل نهاد. چون در خانه رفت زنش گفت: چه آورد هاي؟گفت: اين دستار آورده ام. گفت: اين كه از آن خود توست. گفت: خاموش
تو نداني. از بهر آن دزديد هام تا آرمان دزديم باطل نشود.
.......................................................
جحي گوسفند مردم ميدزديد و گوشتش صدقه ميكرد. از او پرسيدند كه اين چه معني دارد؟ گفت: ثواب صدقه با بزة دزدي برابر گردد و درميان پيه و دنب هاش توفير باشد.
.
.......................................................
سيد رض يالدين شبي پيش بزرگي خفته بود. هر بار با سيد ميگفت: چيزي بگوي تا ميبخسبم. چون چند بار مكرر كرد سيد را خواب غلبه نموده بود گفت: تو گه مخور، چيزي مگوي تا من بخسبم.
.......................................................
طلحك دراز گوشي چند داشت. روزي سلطان محمود گفت: دراز گوشان او را به الاغ گيرند تا خود چه خواهد گفتن. بگرفتند. او سخت برنجيد پيش سلطان آمد تا شكايت كند. سلطان فرمود كه او را راه ندهند. چون راه نيافت در زير دريچه اي رفت كه سلطان نشسته بود و فرياد كرد. سلطان گفت: او را بگوئيد كه امروز بار نيست. بگفتند. گفت: قلتباني را كه بار نباشد خر مردم به كجا برد كه بگيرد.

 

  نویسنده: معین  تاریخ: چهارشنبه 7 فروردین1387  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات
» حکایت

چند حکايت

 

گويند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند كه پس از نماز ، بر منبر رود و پند گويد. پذيرفت.
نماز جماعت تمام شد. چشم ‏ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت :
مردم! هر كس از شما كه مى ‏داند امروز تا شب خواهد زيست و نخواهد مرد ، برخيزد !
كسى برنخاست. گفت :
حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است ، برخيزد !
باز كسى برنخاست. گفت : شگفتا از شما كه به ماندن اطمينان نداريد ؛ اما براى رفتن نيز آماده نيستيد !

-----------------------------

گويند در بنى اسرائيل ، مردى بود كه مى ‏گفت : من در همه عمر ، خدا را نافرمانى كرده‏ ام و بس گناه و معصيت كه از من سر زده است ؛ اما تاكنون زيانى و كيفرى نديده ‏ام. اگر گناه ، جزا دارد و گناهكار بايد كيفر بيند ، پس چرا ما را كيفرى و عذابى نمى ‏رسد! ؟
در همان روزها ، پيامبر قوم بنى اسرائيل ، نزد آن مرد آمد و گفت :
خداوند ، مى‏ فرمايد كه ما تو را عذاب‏ هاى بسيار كرده ‏ايم و تو خود نمى ‏دانى ! آيا تو را از شيرينى عبادت خود ، محروم نكرده ‏ايم ؟ آيا در مناجات را بر روى تو نبسته ‏ايم ؟ آيا اميد به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفته ‏ايم ؟ عذابى بزرگ‏تر و سهمگين ‏تر از اين مى ‏خواهى ؟

بقیه در ادامه مطلب...
-----------------------------

 

 

مشاهده ادامه عکس ها ...

  نویسنده: معین  تاریخ: شنبه 3 فروردین1387  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات
» حکایت...

حکایت


كسى نزد اميرمؤ منان على (عليه السلام) از عدم استجابت دعايش شكايت كرد و گفت با اينكه خداوند فرموده دعا كنيد من اجابت مى كنم ، چرا ما دعا مى كنيم و به اجابت نمى رسد ؟! اما در پاسخ فرمود: قلب و فكر شما در هشت چيز خيانت كرده لذا دعايتان مستجاب نمى شود:

1- شما خدا را شناخته ايد اما حق او را ادا نكرده ايد، بهمين دليل شناخت شما سودى بحالتان نداشته.
2- شما به فرستاده او ايمان آورده ايد سپس با سنتش به مخالفت برخاسته ايد ثمره ايمان شما كجا است ؟
3- كتاب او را خوانده ايد ولى به آن عمل نكرده ايد، گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم سپس به مخالفت برخاستيد.
4- شما مى گوئيد از مجازات و كيفر خدا مى ترسيد، اما همواره كارهائى مى كنيد كه شما را به آن نزديك مى سازد ...
5- مى گوئيد به پاداش الهى علاقه داريد اما همواره كارى انجام مى دهيد كه شما را از آن دور مى سازد ...
6- نعمت خدا را مى خوريد و حق شكر او را ادا نمى كنيد.
7- به شما دستور داده دشمن شيطان باشيد (و شما طرح دوستى با او مى ريزيد) ادعاى دشمنى با شيطان داريد اما عملا با او مخالفت نمى كنيد.
8- شما عيوب مردم را نصب العين خود ساخته و عيوب خود را پشت سر افكنده ايد .. . با اين حال چگونه انتظار داريد دعايتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان درهاى آنرا بسته ايد؟ تقوا پيشه كنيد، اعمال خويش را اصلاح نمائيد امر به معروف و نهى از منكر كنيد تا دعاى شما به اجابت برسد.
امام علی (ع) (نهج البلاغه حكمت 337) : دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تيرانداز بدون زه است.
محمد بن على ترمذى، از عالمان ربانى و دانشمندان عارف مسلك بود. در عرفان و طريقت ، به علم بسيار اهميت مى ‏داد ؛ چنان كه او را "حكيم الاولياء" مى ‏خواندند.
در جوانى با دو تن از دوستانش ، عزم كردند كه به طلب علم روند. چاره ‏اى جز اين نديدند كه از شهر خود ، هجرت كنند و به جايى روند كه بازار علم و درس ، در آن جا گرم ‏تر است.
محمد ، به خانه آمد و عزم خود را به مادر خبر داد

  نویسنده: معین  تاریخ: دوشنبه 20 اسفند1386  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات
» حکایت و سخن آموزنده

 

حکایت و سخن آموزنده

 

گويند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند كه پس از نماز ، بر منبر رود و پند گويد. پذيرفت.
نماز جماعت تمام شد. چشم ‏ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت :
مردم! هر كس از شما كه مى ‏داند امروز تا شب خواهد زيست و نخواهد مرد ، برخيزد !
كسى برنخاست. گفت :
حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است ، برخيزد !
باز كسى برنخاست. گفت : شگفتا از شما كه به ماندن اطمينان نداريد ؛ اما براى رفتن نيز آماده نيستيد !



گويند در بنى اسرائيل ، مردى بود كه مى ‏گفت : من در همه عمر ، خدا را نافرمانى كرده‏ ام و بس گناه و معصيت كه از من سر زده است ؛ اما تاكنون زيانى و كيفرى نديده ‏ام. اگر گناه ، جزا دارد و گناهكار بايد كيفر بيند ، پس چرا ما را كيفرى و عذابى نمى ‏رسد! ؟
در همان روزها ،
پيامبر قوم بنى اسرائيل ، نزد آن مرد آمد و گفت :
خداوند ، مى‏ فرمايد كه ما تو را عذاب‏ هاى بسيار كرده ‏ايم و تو خود نمى ‏دانى ! آيا تو را از شيرينى عبادت خود ، محروم نكرده ‏ايم ؟ آيا در مناجات را بر روى تو نبسته ‏ايم ؟ آيا اميد به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفته ‏ايم ؟ عذابى بزرگ‏تر و سهمگين ‏تر از اين مى ‏خواهى ؟

  نویسنده: معین  تاریخ: جمعه 17 اسفند1386  موضوع: حکایت وسخن آموزنده   لینک ثابت       بيان انتقادات و پيشنهادات